خرید بک لینک
جالب بود که آخرین خط از طراحی من مصادف شد با آخرین قسمت از پادکست مسخفرانتس کافکای عزیزم بابت آگاهی که در لا به لای داستانت خیلی ظریف بهم رسوندی ازت ممنونم نه فقط سه دختر رقصان ، بلکه ساعت ها تحلیل و فکر پشت هر میل از گرافیت این کاغذ خوابیدهیه نکته جالب درمورد خلق اثر بخوام بگم اینه که ، شما حتی اگر یک طرحی رو سه سال پیش کشیده باشی ، در زمان حاضر که بهش نگاه کنی یادت میاد که اون لحظه داشتی چه موسیقی گوش میکردی ، یا چه حالی داشتی...ژوژمان این درس برای من پر از خاطره شداما اصلا قصد ندارم ابتدا هفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

_آقای دکتر دوست دارم قدمم بلند بشه +چرا قدت خوبه که بیشتر از این نوک مداد میشی _صنعت مدلینگ همینه +دوست داری مدل بشی؟ _جزو اهدافمه +تو ایران میشه؟ _چرا نشه؟ +نه بابا کو _بنیان گذاری میکنیم مجدد تکرار میکند: +تو ایران میشه؟ من با قاطعیت: _چرا نشه؟؟؟؟ واقعا چرا نشه نمیفهمم من اسم هلدینگمم انتخاب کردم!! چراااا نشهههه؟ **حتما یادم باشه برای افتتاحیه آقای دکترو دعوت کنم ورودشون هم با بنر خیر مقدم بگم زیرشم با خط نسترن بنویسیم با مدیریت: ریحانهههههههه میم

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

فکت:تو دانشگاه نمره گرفتن از استاد از درس خوندنم سخت تره من در طی دو سال اخیر میانگین نمراتم 19.93 بوده یعنی اصلا زیر 19.90 نمره نداشتمو تصورم بر این بود که دانشگاهم همین رواله دیگه درستو خوب میخونی کارارو درست انجام میدی ، استاد بهت 20 میدهیعنی شاید همین الان تو رشته های غیر هنری هم این شرایط باشه؛اما رشته های هنر نه ، ادم کارو درست انجام میده استاد میگه سلیقت سلیقم نیست و نمره نمیده. حالا همه چیز درست و مطابق چارت درسی اول ترم هست!!سر نمره دهی از چهارتا استاد برای دوتاشون که اعتراض زدم ، سومیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

امسال پاسپورت گرفته بودم و قصد داشتم پیاده روی اربعین رو شرکت کنماما بخاطر یک سری شرایط امنیتی و در درجه اول اوضاع جسمی خودم نشد... ددی که میخواست بره گفتم چندتا هدیه و نامه درست کردم اینارو به نیت من پخش کن بین بچه های اونجاددی هم خیلی مسئولیت پذیییییر اومده از هر بچه عکس گرفته بعد که هدیه رو داده بهشون بازم عکس گرفتههر بچه ای که اونجا هدیه رو گرفته و داره میخنده و خوشحال شده اینجا ده لیتر اشک تو چشم من جمع میشه چقدر شماها نااااااز و قشنگیددددد چقدر ماااااااه وای خدایا اینا بچه نیستن اینا همشوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

واقعا باید شیرینی پخش کنم که بعد از هفتتتتت ماااااااه این ترم یک طلسم شده تموم شداما خب بعد از همه این ها.... معدل الف ، 19.44 رقم خوردنسبت به اول ترم دو کیلو وزن و مقداری از ارامش روان زیبامو از دست دادم رفت...دو ماه مرداد و شهریور بازیابی میشیم تا مهر دوباره جنگ روانی دانشگاه ابتدا بشهواقعا دروغ چرا... این ترم از ثانیه اولش وحشتناک شروع کار شد تا آخرین لحظه! یه متن طولانی از اول ترم نوشتم ولی خیلی انرژی منفی داره اصلا قصد ندارم منتشر کنم در همین حد که هفته چهارم اینقدر وضعیت و حال بدی داشتم مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

از «دووم اووردن» ، «به یک مو بند بودن» و «امیدواری برای بهبود اوضاع» خستم...خیلی دوست دارم مثل قدیما تا حالم بد میشد کولی‌وش بازی درمیووردم بنویسم ، اصلا ابتدا کنم جیغ جیغ کردن ، به آسمون نگاه کنم بگم خدایا چرا اوضاع اینجوریه بهم راهو نشون بده ، یه دری باز کن ، یه نوری بفرست اما الان واقعا جون ندارم جون زنده موندنو به زور دارم نمیتونم بذارمش برای طلبکار بودن...ددی در روز جاری بهم میگه ریحان اگر فکر میکنی با غذا نخوردن میمیری سخت در اشتباهی و من حتی جونشو ندارم جواب بدمجونشو ندارم بیان بدمجونشو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

من عاشق دو آتیشه ی سینماممنو با یک لیوان بزرگ پفک هندی در سالن های تاریک تنها بذارید تا عاشقی کنم:) حالاااااااااااااز اونجایی که دنبال بهوونه برای تنوع در زندگی بودم به زهرا گفتم بیا بریم سینما.بر خلاف من ، زهرا ی نیمه ی جانم از سینما و فیلم متنفره اما هربار که بهش این پیشنهادو میدم قبول میکنه خداروشکر در این دیدگاه که باهم بودن مهم تر از کیفیت مکان و فعل هست هم نظریم.از یک هفته قبل من و زهرا بحث داشتیم اون میگفت بریم این فیلم استخرو ببینیم و من میگفتم نه فیلم زنده شور بهتره و اون میگفت بابا غصادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

اگر در این دنیا برای هرکسی یک بهشت آفریده شده باشه ، بهشت من خونه مامانجون و باباجونه!اگر تمام درها و قلب های جهان رو به من بسته بشه ، من سرمو بالا میگیرم در این خونه رو میزنم چون میدونم تحت هر شرایطی رو بهم باز میشه و دونفر اینجارهستن که تمام دنیا با من دشمت بشن این دونفر دوسم دارن ، حتی اگر دیگه این ریحانه نباشم!! یا هر وقت خیلی احساس تنها بودن و ناراحتی کنم فقط یک شماره پیش روم هست ،شماره ی این خونهوقتی زنگ میزنم اونجا تا دو دقیقه اول مامانجون فقط یک نفس قربون صدقم میرهصدای مامانجون میاد که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 7:45

اوووووومسلام علیکممبالاخره بعد ده روز این بلاگفا رضایت داد و وبمو باز کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:41

میخواهم داشته باشمت اما نمیشود....
این فاصله تکراریست
من سالیان قبل هم این طعم فاصله را چشیده ام
اما.....
اما داستان از جایی اندوهناک میشد که هیچ وقت این فاصله ها تمام نشده....
نکند که فاصله ام با تو هم از آن قبیل باشد؟!
زبانم لال.....
زبانم لال.......
زبانم لال..........

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:41

خب این جلسه رو نتوستم برمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش احمدی تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:41

صفحه بندی